ژائو ترزایی رو دوست داه که ریموندی رو دوست داره که
ماریایی رو دوست داره که ژواکینی رو دوست داره که
لی لی رو دوست داره که هیچ کس رو دوست نداره
ژائو می ره آمریکا
ترزا می ره صومعه
ریموند تو تصادف می میره
ماریا پیر دختر می شه
ژواکین خودش رو می کشه
و لی لی با ژ. پینتو فرناندسی عروسی می کنه
که اصلن به دنیا نیومده.
کارلوس دروموند د آندره
روابط تک بعدی که فقط در مکان های خاص اتفاق می افتند،
دروغ های دوستانه ای هستند که راست می کنند تا اعماقت.
و تنها کاری که می کنند،
احساس نفرت و انزجار است که تزریقت می کنند.
جای نگرانی نیست، از پوچی هم می توان به آرامش رسید.
عشق چیزیه که همه واسش سگدو میزنیم و
جدا از خودمون و تو وجود یکی دیگه دنبالش می گردیم.
فی الدرک الاسفل من النار و السافلین هم میریم دنبالش.
اگه خیلی خوش شانس باشیم میفهمیم که یه جایی اون داخل خفه ش کردیم بیچاره رو.
وگرنه همینجوری می گردیم دنبالش...
و پر رنگ و ریا و داد و درد و زجر و تنهایی و لاک پشتی هم به سلامتی گذشت...
تا چه پیش آید!
پ.ن: ربطی به اتفاقات اخیر نداره.
ما حتمن رای میدیم چون برای کشورمون خیلی دادیم.
اگه تا حالا دوس داشتم از ته دلم جیغ بکشم،
حالا دیگه فکر می کنم جیغ و گریه و نق و ناله فقط یه جور حماقته،
آره حماقته...
چون نق و ناله و از این ور و اونور و زمونه و کوفت و زهر مار نالیدن
فقط مارو پشت خریت هامون مخفی می کنه.
مثلن می خوایم بگیم ناراحتیم که نه سرزنش بشیم نه بشنویم
که مثلن اطرافیان درکمون کنن! تو دلشون بگن آخی! طفلکی!
و دیگه دهنشونو ببندن و زر زر الکی نکنن.
به قدری آرامش دارم که فقط دلم می خواد خودم باشم و خودم...
خداوندا ! مرا از اینکه هست پوست کلفت تر بفرما!
یا در ابعاد آن چوب لعنتی تجدید نظر بفرما!
سرت را مانند گوسپندی به زیر انداخته و می روی!
بدون هیچ بع بعی!
مردی کابوس شب هایش شده، با حضور وحشیانه اش
با شلاق زهر آلود مازوخیستی زندگی،
یقین که برای تتمیم شرافتش آمده!!
مردک نجابت میطلبد، کلمه اش را! هرزه ی نا نجیب!
دیگر نه دل و دماغی مانده برای نوشتن،
و نه شور و حالی که یک موضوع را جالب بپندارم.
در عین بی تجربگی انگار هر چیز ناآشنایی که به گوشم می خورد را
بارها و بارها تجربه کرده ام، مانند پیری که همه چیز می داند.
در زمان و مکانی که نمی دانم!
حوصله ی خرید عید را هم ندارم، فکر میکنم ولی انگیزه ای را نمی یابم.
خانه و حافظ و کته کلویتس و دوربینم را به همه چیز ترجیح میدهم.
این روزها بیشتر از هر زمان دیگر آمادگی مردن را دارم.

اینجا محل سکونت بشری است سبزه نمکی و سبیل کلفت.
از افتخاراتش تصادم میلادش با ایام دهه فجر است.
او بسیار شیرین است(لا اقل برای من)، و دمادم سیگار دود میکند.
چندی است حال و هوای عاشقی دارد دلش.
نگاهی سفیه اندر عاقل دارد.
گاهی کوچکترین چیزها او را شگفت زده می کند و برق دوست داشتنی چشمانش نمایان می شود.
گاهی هم با دستانِ تا آرنج فرو رفته در سطل آشغال به دنبال چیزی می گردد، و بعد می آید سر میز غذا!
رگ برآمده ی پیشانی اش را بسیار دوست می دارم و بار ها به او گفته ام...
او بسیار بیشتر از آنچه می نماید می فهمد و دمادم به من می گوید قدر دوران دانشجویی را بدان.
او " چه گوارا " را خیلی دوست می دارد، اما!! اما نه به اندازه ی " اسی"!
و دیگر اینکه همیشه با القاب زیبایش مرا مشعوف می سازد...
نظر، ناظر، منظور، نظاره، منظره، نظارت، انتظار، منتظر، نظریات، مناظره
ناظران! نظری نظارت گونه بر منتظران که نظاره گر منظره ی انتظار در بهتِ منظور ازین نظریات اند بیندازید. مناظره کنید.
انتظار بر منظر نظاره گری می رود که نظارتی بر منتظرانِ ناظران این مناظره است.
نظرمنظرانتمنظرهنظارتمنظوراتناظرون....
زندگی شوهری ست بد دهن، اخمو، بد بو و کریه
که آلت درازش را مانند ماری به تنم پیچانده و استخوانهایم را پودر کرده
تا به هر شکلی که بخواهد درآوردم.
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش
از بس که دست میگزم و آه میکشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
که پر رنگ تر هم شده!
آبجی بزرگه ی من! رفتی و شاید خاطراتمان به این زودی در ذهنت خطور نکند.
بغلش کردی، با هم گریه کردین و هزار تا کار دیگه ،
وقتی میره و دیگه نمیبینیش انگار یه تیکه از وجودتو میکنه و با خودش میبره
فقط کافیه از یه چیزش خوشت اومد باشه! مثلن از صداش یا حرف زدنش.
بعد یه مدت طولانی تا میای فراموشش کنی بزنه به ناخودآگاهت ،
بیاد تو خوابت و هی با اون صدای قشنگش حرف بزنه.
بر طعنه های بیهوده، من بودم
گفتم که بانک هستی خود باشم
اما دریغ و درد که "زن" بودم
آخه وقتی دستام خیسه قوطی کبریت از طرف بدون گوگردش باز میشه.
دخترک حامله میخواد خودشو آتیش بزنه ، چند روزه غذا گیرش نمیاد،
میره گوشت بخره بهش استخون مرده میدن،
صبحا به جای ۱۱ ساعت ۷.۵ از خواب بیدار میشه، حالشم اصلن خوب نیست،
آخه دیشب تو کوچه دو تا نره خر بهش تجاوز کردن...
ععععععق....!!!
تبریک میگم! جواب آزمایش همتون مثبته!
بعد از مدت های مدید
دماغمو با یقه ی لباسم پاک کردم اونم از نوع یواشکی و زیر پتویی!
حال کردماااااا !
ـ خداوندا یک دل پر درد دارم
و یک جان پر زجر
عزیز دو گیتی! این بیچاره را چه تدبیر؟
ـ خود کرده را تدبیر نیست
انگار یکی می خواد از دنیا بره...
شما انسان های کی ری ای بیش نیستید.
دخترک روسپی ای بیش نیست
که هر شب میرود پی آنی که با نوازشی آرام گیرد
وهر شب به جرم باکره گی
او را پس می زنند
فکر کن تا آخر عمرت مجبور باشی با کسی
زندگی کنی که شبیه همونیه که ازش نفرت داری!
خدایا چرا به من آلتی ندادی تا بگایم با آن هر آنکس را که...
ای خداااا!
لب همان لب بود، اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود، اما مست و بی پروا نبود