هر روز ماشین هایی پر از خانم ها و آقایان گشتی را می آورند و مثل سگ می اندازند به جان مردم بدبخت.جالب اینجاست که اون خانوما اونقدر باید باتجربه باشن که بتونن از دید یک آقای فوق العاده هیز و حشری نگاه کنن. نتیجه این میشه که همون مینی بوس پر از همین مردم بدبخت می شه و بر میگرده و دیگر خدا میداند که آنجا سرشان را در چاله ی پر از سوسک میکنند یا نه که دیگر روسری قرمز و زرد نپوشند و ازین غلط ها...
... و استاد تاریخ اسلام ما که به ظاهر و در کلام بسیار مومن و مذهبی می باشد به بنده نصیحت کرد که حسرت دیدن یک تار مویت را به دل نا اهلان (آقایان) بگذار و به همسر آینده ات خیانت نکن و من اندیشه کنان غرق این پندار بودم که همسر آینده ام هم اکنون کنار کدام بانوی زیبای شهر آرمیده و مو های شلخته پلخته ی من کدام پسر چیز خل بی خوار مادر را چیز میکند.
هر چند این نوحه سرایی ها دردی را دوا نمی کند، فقط می دانم شدیدن آلت دست شده ایم.
یه حرفی مونده رو دلم
ازکلاس برنامه نویسی یاد گرفتم که مساحت کون را هم از راه مساحت دایره به دست می اورند.
ربطش را هم نمی دانم.
به استاده گفتیم کلاس خصوصی نمی زارین؟
جوابش پاسخ این سوال بود: استاد! خونه خالی هستا! نمیاین؟
که مواظب بودیم سرمون شبره نمالن، خودمون شیره مالیدیم! قشنگ!
شکمسرا!
ـیه نفر انقدر سر موضعش ایستاد که از همه عقب موند.
ـ یه نفر می خواست معروف بشه دنیا رو به گند کشید.
ـ یه نفر هر کاری کرد زبون امریکایی یاد بگیره نتونست، شد دشمن امریکا.
یه نفر داشت راه می رفت، باد اومد، افتاد تو زندون.
...
از "قصه ی کوتوله ها و دراز ها" نوشته ی سید ابراهیم نبوی و تصویر سازی رضا عابدینی که در سال ۷۹ برای اولین و آخرین بار زیر چاپ رفت.
و از چه زمانی زمام داران شدند ابو موسی اشعری ها...
در کلاس ما دختران را تشویق به ازدواج با مرد های متاهل
و مردان را تشویق به چند همسری می کنند.
در قاموس اسلام تصنعی امروز هر کس چنین کند قطعن روشنفکر است.
پسرک ازین مذهبی پذهبیا ست ولی دختر که می بینه
حالی به حالی می شه و کنترلشو از دست می ده.
نکته اینجاس که آدم هر چی مذهبی تر می شه
حشری تر هم می شه( تمایلات جنسیش بیشتر می شه)
دخترک حال و حوصله ی هیچ کسی رو نداره، ولی راه به راه بهش می گن:
" می تونم بغلت کنم؟"
وقتی کسی بهت گفت دوستت دارم زود خر نشو
به اینم فکر کن که اون آدم به سگ و گربه های توی خیابون هم عشق می ورزه،
به اینم فکر کن که اون آدم می تونه مثل همون سگ و گربه ها دروغ گفته باشه، یه کم فکر کن.
می تونه مثل زباله پرتت بده و با زبون بی زبونی و پر بهونه بهت بگه " برو گمشو"
تموم اینا از ابتدا تا انتها می تونه تو یه روز نحس اردیبهشتی که شب قبلش خواب دیدی موهات
خیلی بلند شده رخ بده،
و تو می تونی اونقدر خر باشی که هیچ کدوم ازینا رو نبینی و بازم دوست داشته باشی
بری پیشش و ایندفه سرتو بذاری رو پاهاش و زار زار گریه کنی.
ـ خوابم خیلی زیاد شده، چشمام گود رفته، گوشه گیر شدم،
همیشه سردمه، افکارم پراکنده شده و شب تا صبح خوابم نمی بره.
روانپزشک: اینا علایم افسردگیه عزیزم، شما افسرده شدید. پیشنهاد من برای شما اینه که
برای رفع فرو رفتگی چشمهاتون از سایه های تیره استفاده کنید .
و مرد را بهر شکم آفریدند...
در اینجا به جای" بهر شکم "می توان از" بحر شکم "هم استفاده کرد.
دیگه از هر چی اسم زن و دختر و خانم و مادر و خواهر و
هر چی مونثه حالم بد می شه.
از بس که تحقیر می شن
که تحقیر می شن
که تحقیر می شن
که تحقیر می شن
...
- میای بغلم؟
ـ نه، چرا دوست دختر تو بغل نمی کنی؟!
ـ چون دوسش دارم.
ضایع ترین سوتی که آدم می تونه به استادش بده اینه که
به جای اینکه بگه" از جای من ماچش کن" بگه " از جای اون ماچم کن"
عجب صبری خدا داده است!!!!!!
پر از راز نگفته، یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت خسته، به انتظار نشسته
... تا فرصت هست بازی کنیم...
سقف آسمان کوتاه نیست
زیاده روی از ماست که زیادی اوج گرفتیم
وقتی می گه " من تا حالا اینهمه آدم رو یکجا ندیده بودم"
حکایت انسانهای تازه به دوران رسیده ایست که تا چهار نفر دورشان را می گیرد
از خود بیخود شده و دیگر خودشان را هم نمی شناسند.
یک سری آدم ها هستند با آلت های همواره قد کشیده
که از طرف یک عده کون گشاد خستگی نا پذیر حمایت می شوند.
منظورم از کون گشاد ها همان انسان های مظلوم گو گو لی است.
به هر جا رفت در گوشش سرودند
که زن را بهر عشرت آفریدند
چرا؟
من چی؟
همین؟
نمی شه که!
کجاست؟
کتابم کو؟ دستخط...
یه چیزی کمه!
حالم خوبه، خیلی خوب...
فردا می رم.
تنها می رم، تنها میام.
فروغ کجایی؟ شعر هات...
یعنی...؟!!!
اون که همیشه همینو می گفت!
منظور؟
حالم خوبه، بهتر از همیشه.
این شادیا تمومی نداره خدا؟!
این وسط فقط بنده دور ریختنی بودم!
جهت اطلاع: بنده آشغال نیستم.
وقتی شادی، شادی. هیچ کاریشم نمی شه کرد.
بشکن می زنی، می خونی، می رقصی، می خندی...
ولی شادی های بنده فقط ۲۴ ساعت طول می کشه.
شیر آزاد
مرغ آزاد
گوشت آزاد
سکه آزاد
قند و شکر آزاد
بنزین آزاد
مردن آزاد
ریدن آزاد
خوابیدن آزاد
دانشگاه آزاد
کشتن آزاد
...
خدایا دیگه به جایی رسیدم که اصلن واسم مهم نیس که کفر بگم یا مجازاتم چی باشه و
هرگز بخشوده نشم و فسق و کفر و معصیت است و
و از عاق والدین بدتر است و به عذاب ابدی گرفتار آیم و ...
مگه بودن تو فقط به رویش گیاه و باد و باران و زمستان و تابستان است!
اگه هنوز سرت به شکوفه های بهاری و برف های زمستونیت گرمه ، اینو بدون که
خیلی از این آدما منجمله من خیلی وقته که مردیم.
یه لحظه سرتو برگردونی خودت متوجه میشی.
دیگه خود دانی! یا زندگیمونو پس بگیر از دزدا یا جسدامونو وردار که بوگندش داره دامن خودتم می گیره .
خلاصه اینکه یه کاری بکن!
خدایا تو هم دیروز رای دادی؟
۱. هفت قدم از این ساعت باقی است
تند تر بیا رویا طاقت ما هی ها طاق شده
۲.شش قدم دیگر بردار و سین سال های سیاه را نه، دو سوسن سرخ بر سفره بگذار
۳.تا تو سنجد و سمنو بر سفره بگذاری، من نماز می برم بر درختانی که یک سال دیگر ایستاده اند
۴.اما تو رویا به سیب ها دست نزن، می ترسم از گرمای دوباره ی جهنم، می ترسم
۵. می بینی چه گل انداخته گونه های این سیب درخت پیر؟
باز هم آتش و آوارگی و رسوایی و رویا
هزار هزار سال دیگر راه شیری و هزار پاشنه ی چاک چاک
۶.کبریت را بیاور، دو شمع زنده می خواهم میان آینه
حتی اگر آسمان هی کبود باشد و زمین هم خیس و خسیس و خاکستری
۷.و اما شیرینی کم داریم، مگر می شود بی آن اینهمه زخم تلخ را مرهم گذاشت
شیرین بخند تا میان سفره اش بگذارم
غم چیزی رگ جان را خراشد که گاهی باشد و گاهی نباشد